شاهدختِ ما

عاشقتیم دختر عزیزم ... شرح حال من عشق و علاقه به تو ست

هشتاد و سومین ماهگرد من👑🌹

ماهگرد من در کارگاه مبل بابایی که خیلی به هم ریخته بود. در سبز کارگاه بابام و در کوچک آخر زمین مامانم است که میخواهد ویلا بسازد. بابا هم میخواهد در زمینهایی که مادربزرگم به او داده ویلا بسازد. آخر دعوایشان میشود. یک دعوای شدید😄🐂🐃 اینجا کافه سنتی باحالی بود. مثل خانه های قدیمی🦄 اینجا کاخ مر مر است که بسیار زیبا بود. من یک گردنبند فیروزه خریدم و یخ بهشت و بستنی خوردم. من یک شطرنج باز حرفه ای شده ام. مامانم یک کلک رشتی به من یاد داد. او می گوید تو کاملاً پوشیده ای زیرا چادر و روبنده و خمر پوشیده ای اما جنسش هوا یا محیط اترافت است. راستی آرنیکا هم آپاندیسش را عمل کرد. من هم سرما خوردم ک...
30 مرداد 1402

مرداد گرم

آقای چیکی را پیدا کنید مامانم اول رفت فرانسه بعد به یک روستای زیبا  در ایران و این هدیه ها را برام آورد. من باکس هدیه ام را دوست داشتم. . عکسهای قدیمی فلوت نوازی در طبیعت. طبیعت گردی پدر دختر وقتی مامان سفر بود ...
12 مرداد 1402
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به شاهدختِ ما می باشد